دوشنبه 5 بهمن 1388  11:20 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 5 بهمن 1388 01:46 ب.ظ
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

جی‌میل، (پوسته؟) تِمی دارد به اسمِ Tree که از مدت‌ها پیش انتخابش کرده‌ام برای جی‌میلم. زیرش عکسِ یک درخت  پر برگ است که نمی‌دانم اسمش چیست. شاید گردو باشد. شاید هم چیز دیگری. بالاش، به تناسب آب و هوایِ شهری که کاربر در تنظیمات انتخاب کرده است، متغیر است. گاهی ابری است، گاهی بارانی، گاهی برفی، گاهی آفتابی و خلاصه هرجور هوای دیگری.
من در تنظیمات جی‌میلم، شهر تهران را انتخاب کرده‌ام. از اول زمستان، بالای جی‌میلم بارها برفی یا بارانی شده. و هربار، من، خوشحال از بارش برف یا باران، از پنجره طبقه چهارم محل کارم، سرک کشیده‌ام بیرون، تا ببینم برفی که دارد می‌بارد و جی‌میل به باریدنش شهادت می‌دهد، چه‌جور برفی است. آب‌دار است یا نه؟ سنگین است یا نه؟ اما هربار می‌بینم که خبری از برف و بوران نیست.
حالا امروز، می‌خواهم پوستهٔ جی‌میلم را عوض کنم تا دیگر گولش را نخورم و بی‌خودی امیدوارِ باریدن برف نشوم.
انگار دروغ، شده‌ است «کبیرهٔ فراگیر» و حتا جی‌میل هم از ساختنش ابایی ندارد.

پی‌نوشت: من تو فکرِ زمستان و پوستهٔ جی‌میلم. آبدارچی‌مان امروز ناهار نان و پنیر خورد.

   


نظرات()   
یکشنبه 4 بهمن 1388  05:47 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

اگر کسی پیدا بشه که بگه نویسنده وبلاگ آهستان، این همه اطلاعات، وقت و انرژی رو برای نوشتن مطالب وبلاگش از کجا میاره، خیلی خوبه...
راستی شغلش چیه که این همه فراغت داره؟

   


نظرات()   
شنبه 3 بهمن 1388  05:04 ب.ظ    ویرایش: شنبه 3 بهمن 1388 05:11 ب.ظ
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

‫امروز صبح، توی مسیر خانه تا محل کارم، نشسته بودم توی مترو و تو خودم بودم. داشتم فکر می‌کردم به خودم و روزهای گذشته و کارهای نکرده. یک‌جور حساب و کتاب که آدم همیشه با خودش دارد. یک‌جور حرصِ بهتر بودن مثلا. یک‌دفعه یک ایده داستانی به ذهنم رسید. خوب. قشنگ. هی فکر کردم بپرورانمش توی ذهنم. دیدم وقت ندارم بنویسمش بس که سر کارم‬.
من این وضع را دوست ندارم.

   


نظرات()   
چهارشنبه 30 دی 1388  05:10 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

توضیح لازم: خانهٔ کتاب اشا، همچنان، چون گذشته، بدون حمایت مالی فرد یا نهادی ادامه حیات می‌دهد. اطمینان داشته باشید که کارِ ما همچنان عام‌المنفعه، خصوصی و غیرانتفاعی است.

همچنین توصیه می‌شود به دیدن:
+ و + و +



   


نظرات()   
چهارشنبه 30 دی 1388  12:05 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

تلخیِ ژرفی است.
در جایی نه دور و نه نزدیک، کینهٔ تلخی از تو، در دلی می‌نشیند، پر و بال می‌گیرد و بدل به مرغی سیاه‌بال و چشم سرخ می‌شود. و این‌ها همه در بی‌خبری تو است؛ تا وقتی که سایهٔ سیاه بر سرت گسترده شود و پرنده سیاه از اوج، به سوی تو حمله‌ور شود.
در جایی نه دور و نه نزدیک که نامش «NET» است، سوءتفاهم، دلِ کسی را آبستنِ کینه می‌کند. هر روز و هر دقیقه.

   


نظرات()   
دوشنبه 28 دی 1388  11:25 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

دومین نشست ماهانهٔ «هیئت کتاب اشا»، روز 5شنبه، اول بهمن‌ماه 1388 با حضور مرتضی کربلایی‌لو برگزار می‌شود.
تشریف بیاورید به صرف چای و کتاب.

   


نظرات()   
یکشنبه 27 دی 1388  05:37 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

خسته‌ام این‌روزها. کاش فراغتی پیش می‌آمد، می‌رفتم سفری دور... خیلی دور. دورتر از این‌جا که حالم را بد می‌کند.

   


نظرات()   
جمعه 25 دی 1388  10:20 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

اگر این چند سطر را ننویسم، حرفم توی دلم می‌ماند، می‌شود غمباد:
یک: یکی از رفقای ناشناس، دربارهٔ مطلب «سواد کجاست؟ چیست؟» کامنت مرحمت فرموده‌اند و گفته‌اند که ما هنوز نیازمند ترجمه‌ایم و حرفِ تو نادرست است. باشد. قبول. اما رفیقِ عزیز! اگر من قصد نفیِ ترجمه را داشتم که توی سایتم، نمی‌آمدم مطلب ترجمه بگذارم درباره همان موضوع. حرف من این است که سید کمال دعائیِ متولد 66، همان مطلبی را ترجمه کرده که شکرخواه متولد عصر قرقره میرزا. اما دعائی مدعی نیست، شکرخواه هست. دعائی پای مطلبش می‌نویسد به نقل از فلان سایت مثلا، شکرخواه وجودِ این‌ را هم ندارد متأسفانه. با این همه اسمِ شکرخواه می‌شود «استاد»، اسمِ سیدِ ما می‌شود سید کمالِ خالی. این یعنی خرفت بودنِ من و شمایِ مخاطب که چون اسم فلانی پای مطلبی‌ست، بگوئیم به به و همه‌جا منتشرش کنیم، اما مطلبی جامع‌تر از آن را نبینیم و از آن بگذریم چون اسمِ فلان حضرتِ آقا پایش نیست.
دو: من خیلی بد می‌دانم که آدمی بیاید و در کامنت‌دونی، با اسم «...» کامنت بگذارد. این یعنی چه؟ خودش فکر کند ببیند یعنی چه.
سه: با توجه به حوادث اخیر، یاد و خاطرهٔ مرحوم آیت‌الله خلخالی را گرامی‌ می‌دارم. مردیکه‌ها، 6 ماه مملکت را به فنا دادند، حالا آمده‌اند ادعا می‌کنند که شما، با مردم بد برخورد کردید و آن‌ها به لج شما ریختند به خیابان. یعد هم آسمان و ریسمان به هم می‌بافند و تورم سال 70 را وصل می‌کنند به انتخابات شورای شهر دهه 80 و تصویب لایجه هدفمندسازی یارانه‌ها و سیبیل احمدی‌نژاد و دستِ زاکانی. بعد هم چپ و راست گریز می‌زنند به نهج‌البلاغه تا بگویند ما خیلی بچه مسلمانیم. البته ملت فراموشش نمی‌شود چه کسانی و به چه خاطر در انتخابات مجلس هفتم رد صلاحیت شدند. همچنین ملت فراموش نمی‌کند کی، صبح انتخابات گفت: بریزند بیرون. و کی شب انتخابات گفت: ما پیروزیم، بریزید بیرون.
چهار: کاش مشایی نبود. دلم برای احمدی‌نژاد تنگ شده.
شش: کلاً خیلی زشته آدم همیشه طلبکار باشه.
هفت: من به جسد زنده علاقه‌مندم. می‌فهمی محسن؟ من به شما علاقه‌مندم!

   


نظرات()   

پاکت‌ها