شنبه 3 بهمن 1388 05:04 ب.ظ ویرایش: شنبه 3 بهمن 1388 05:11 ب.ظ
نوع مطلب: وبنوشت ،
امروز صبح، توی مسیر خانه تا محل کارم، نشسته بودم توی مترو و تو خودم بودم. داشتم فکر میکردم به خودم و روزهای گذشته و کارهای نکرده. یکجور حساب و کتاب که آدم همیشه با خودش دارد.
یکجور حرصِ بهتر بودن مثلا. یکدفعه یک ایده داستانی به ذهنم رسید. خوب.
قشنگ. هی فکر کردم بپرورانمش توی ذهنم. دیدم وقت ندارم بنویسمش بس که سر
کارم.
من این وضع را دوست ندارم.