غرض از گفتنِ اینها و شاید بهانهٔ این گفتن، انتشار نوشتههای به اصطلاح طنازی است به نام «حسین قدیانی» که چند روز قبل در جایی دیدمش و پای خوانش یکی از متنهایش نشستم. متن، بی آنکه ساختار داشته باشد و نویسندهاش بداند که چه میخواهد بگوید، فقط نوشته شده بود. از غلامسیاه شروع میشد و بیربط به شیلنگ آب خانهٔ همسایه خاتمه مییافت. متنی سراسر بد و بیراه. به کی؟ به هرکی. من منتقد «فحش»م. حالا به هرکس که میخواهد باشد.
نکتهٔ جالب دربارهٔ «قدیانی»، «خوشآمد» رفقا است از نوشتههای بیساختار و سراسر بد و بیراه او. سری به مطالب به اشتراک گذاشته شده در گودرم که میزنم، میبینم بسیاری با اشتیاق مطالب قدیانی را به اشتراک میگذارند. حتی، چند وقت قبل، دوستی میگفت: خوشم میآید و با کلمه کلمهاش گریه میکنم!
بله. این نسلی است که با کیهان و شلمچه و دوکوهه و خرداد و نوروز و... بزرگ شده است. نسلی که فحش دیده، فحش شنیده و فحش داده است. نسلی که آموخته است که در جواب فحش، فحش بدهد.
نگاهی بیندازیم به رقابتهای انتخاباتی سال 84 و بولتنهایی که ستاد آقای قالیباف علیه آقای هاشمی منتشر میکرد! یادتان میآید؟ مستقیماً علیه هاشمی.
بیائیم کمی نزدیکتر و اشعارِ به اصطلاع طنزی که در طول رقابتهای انتخاباتی 88 سروده و خوانده شد به یاد بیاوریم. اشعاری که رئیس جمهور فعلی را بابت کاپشنش و سیاستهایش رسماً به سخره میگرفت. از این طرف حالا «قدیانی» سر بر آورده است که میگوید: اگر شیخ را به سلول انفرادی ببرند، ادعا میکند خودش به خودش تجاوز کرده است!
و بعد، صدای خندهٔ حضار!
و این یعنی که نسلِ من از فحاشی لذت میبرد. با شنیدنش میخندند و لحظاتش شیرین میشود! یعنی نسلِ من مشتری فحش است.
و وای بر چنین نسلی. از هر طیف و سلیقه که باشد، باشد.
یک نکته هم بگویم: اینروزها همه طنازند؛ اما با وجود این همه مدعی، جای «گلآقا» همچنان خالی است.
تبلیغات