یکشنبه 25 آذر 1386  09:12 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

هستم، هستم، هستم.
خیال دارم بنویسم
خیال دارم...
دارم
دارم
دارم
دارم
دارم
دارم
من این شهر را دوست ندارم
من دوست دارم با ننه و آقا و گلی و زری برویم دهات‌مان. آن‌جا هر روز صبح تا مال‌های ممد را می‌دیدم کیف می‌کردم. این‌جا هرچی می‌بینم دلم می‌خواهد دست بندازم وسط قفسه سینه‌ام و بشکافم‌اش. دلم... دلم... دلم دارد می‌ترکد.
دلم دارد می‌ترکد...........................................................................................................................................
خاک بر سر هر داداشی که گلی را برنجاند.

   


نظرات()   

پاکت‌ها