این قلم، سلاح ناچیز این ناچیز است، برای مبارزه. والله اگر رهبرم حکم به مبارزه میداد، یک لحظه نمینشستم. لباس رزمم آماده است و پوتینها منتظر. والله اگر حکم بود به مبارزه، نشستن خیانت بود. تا آن زمان، دندان بر دندان میسایم، خشم فرو میبرم، قلم میرانم و مینویسم: ننگ بر این سید مردم فریب. مردم! حامیانِ آزادی، به جرمِ بسیجی بودن، دختری را به باد لگد گرفتند. مردم! حامیانِ قانون، به جرمِ پیروزی در انتخابات، مردم را به باد فحش گرفتهاند. مردم! ماجرای بنیصدر ملعون تکرار میشود... والله که با بغض و کینهای بیمانند قلم میرانم... آقای محسنحسام مظاهری! این هم سیدِ قانونمدار و عادل شما. بروید و رأی بدهید. آقای محسنحسام مظاهری! فقط تو را در کوی دانشگاه کتک نزدهاند... آقای سید مهدی شجاعی! آقای حسامالدین سراج! آقای مجید مجیدی! بروید و برای هوادارانِ آقای سبز، هورا بکشید. بروید و پای بیانیهٔ شمارهٔ 5 سیدِ مردمفریبتان را ممهور کنید. بروید و نامهٔ سرگشاده بنویسید و گفتمان انقلاب را قربانی کنید. بروید و برای خوشامد این و آن، ادای روشنفکری در بیاورید. آقای محسنحسام مظاهری! چرا برای فاجعهٔ مسجد لولاگر چیزی نمینویسید؟ آقایانِ هنر متعهدِ انقلاب! چرا به دوستتان، به رفیقِ شفیقتان آقای موسوی نامه سرگشاده نمینویسید تا رفتارش را عوض کند؟ برادرانی که میگوئیدم : «وارد این بازیها نشو»! برای من هیچ سیاستمداری ارزش قلمراندن و خرج کردن ندارد، اما حالا برای چیزی قلم میزنم که به آن مدیونم. من، برای ارزشهایم قلم میزنم، ارزشهایی که هوادارانِ دموکراسی و آزادی بیان، توی سطل زبالههای آتشگرفته دنبالش میگردند. آقایان! میدانید چند بسیجیِ حقیقی را در این روزها زددند و شهید کردند؟ آقای مظاهری! شما را زدند؟ هنوز یادتان نیامده توی خواب بودید یا بیداری؟ آقای مظاهری! بنویس... بنویس تا بدانیم موسوی را شناختهای. کاش هموطنانِ منصفی که در خارج هستند، اینجا میبودند و میدیدند واقعیت را. دیگر انتخاباتیهای پاکتها:
آقایان مظاهری، شجاعی، سراج، مجیدی و سایر حامیان موسوی! بخوانید:
تبلیغات