چهارشنبه 24 تیر 1388  06:30 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 24 تیر 1388 06:43 ب.ظ
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

تا چند روز آینده، «پاکت‌ها» بسته می‌شود. از آن به بعد، وبلاگ دیگری سر بر می‌آورد به نویسندگی «ایمان (حسام‌الدین) مطهری» و «مهربانو».
«پاکت‌ها» برای من هرگز جدی نبود. چه آن روزی که بی‌قید و هدف راه‌اندازی‌اش کردم، چه حالا که تصمیم به بستن‌اش گرفته‌ام. پاکت‌ها صرفا چاهی بود برای بیرون ریختن بعضی حرف‌ها و فکرها که در سرم دوران داشت و می‌آزردم.
در صفحهٔ جدیدم که با همین نشانی «hmotahari.net» دسترس خواهد بود، یادداشت‌های شخصی‌ام دربارهٔ کتاب، فرهنگ، ادبیات و سیاست را منتشر خواهم کرد و گه‌گاه از افاضاتِ مسیحایی «مهربانو» کیفور خواهم شد. عشق‌تان بود، سر بزنید.
با احترام
حسام

---
پی‌نوشت: میهن‌بلاگ چند روزی است به مشکل خورده. وبلاگ جدید را با قالب و هاست اختصاصی هوا  می‌کنم.

   


نظرات()   
سه شنبه 23 تیر 1388  10:20 ب.ظ    ویرایش: - -

با 40 سال سن، هنوز افعال جملاتش لنگ می‌زند؛ «او» که مجری تله‌ویزیون شده!

   


نظرات()   
سه شنبه 23 تیر 1388  12:25 ق.ظ    ویرایش: سه شنبه 23 تیر 1388 01:02 ق.ظ
نوع مطلب: وب‌نوشت ،وبلاگ‌شهر ،

می‌نویسم برای مخاطب عام. کسی به خودش نگیرد.
مدتی‌ست که ناجور دلگیر می‌شوم و برخی رفتارها، سخت عصبانی‌ام می‌کند. در کارم، کم بدرفتاری ندیدم و این -در دو سال اخیر به خصوص- پرخاشگرم کرده. پیش‌تر یادداشت‌هایی نوشته بودم و مخاطب یادداشت‌هایم را -به انحای مختلف- از «تحلیل» بر حذر داشته‌ام. گاهی خواهش کردم و گاهی با تندی، خواسته‌ام تحلیل و تخیلم نکنند.
«پاکت‌ها» یک وبلاگ بی‌ارزش است، حتا برای خودم. وبلاگ‌نویسی اساساً مسئلهٔ من نیست که «پاکت‌ها» برایم مسئله باشد. مسئلهٔ من «خانه کتاب اشا» است و یادداشت‌ها و گزارش‌ها و مصاحبه‌هایی که آن‌جا منتشر می‌شود. خوشم نمی‌آید برخی بیایند این‌جا و از لابه‌لای کلماتش بخواهند من را کشف کنند یا درباره‌ام تحلیلی ارائه بدهند.
اخلاقِ حرفه‌ایِ رسانه‌ای می‌گوید: هرکس را می‌خواهی محاکمه کنی، نقد کنی، تشویق کنی یا تخریب کنی، باید اجازهٔ پاسخ‌گویی را برایش محفوظ بداری. این را چند سال کار -کج دار و مریز- در پرتیراژترین روزنامه‌های کشور یادم داده. بنابراین، حرفم برآمده از تلقی شخصی نیست.
در کار رسانه‌ای، من به این اصل معتقدم و دلم می‌خواهد اگر کسی درباره‌ام چیزی می‌گوید، منتظر جواب من هم بماند. حساست این اصل در نوشته، برایم دو چندان است. عصبانی‌ می‌شوم اگر ببینم کسی درباره‌ام چیزی نوشته، آن‌هم جایی که احتمال دیده شدنش برایم بسیار کم است ولی اجازه جواب دادن برایم قائل نشده.
دوستی دارم که در وبلاگش رکیک‌ترین فحش‌ها را می‌نویسد به تحلیل‌گرها. من از این بابت، همیشه از او دلگیر بوده‌ام. در دوسال اخیر متوجه شدم که گاهی لازم است فحش بدهی تا حرفت را بشنوند. در دوسال اخیر فهمیده‌ام که اگر «دوستانه» و «محترمانه» بگویی: «لطفا به من اجازه جواب‌دادن بده» با جملاتی شبیه: «مخاطب تو نبودی لزوماً» مواجه می‌شوی، آن‌هم وقتی نامِ تو در ابتدای جمله آمده و نشانی صفحه‌ وبلاگت در همان‌جا!
آقا! خانم! هرکه هستی. من مجبورت نمی‌کنم «پاکت‌ها» را بخوانی، چون قدرتش را و اجازه‌اش را ندارم. تو انسانی و حق داری هرچه می‌خواهی بخوانی. اما، اجازه نمی‌دهم درباره‌ام بنویسی، اما فرصت حرف زدن به من ندهی. به نظرم این یک اصل اخلاقی است. اگر تو این «اخلاق» را محترم نمی‌شماری، لطفا دیگر این صفحه را نخوان و ضمناً هرگز دربارهٔ «ایمان مطهری منش» یا «حسام‌الدین مطهری» چیزی ننویس.
دلم نمی‌خواهم مثل دوستم، قلم به فحش بچرخانم. چون برخلاف برخی دوستان، فحاشی در متن را همانند فحاشی در کلام، و غیبت در متن را همچون غیبت در کلام می‌دانم.
دوستان! دوست ندارم برای خودم دشمن‌تراشی کنم. اما گاهی بدجور عصبانی می‌شوم و برای خویشتن‌داری، تلاشی نمی‌کنم.

   


نظر شما محترم است، منتها لزومی به ابرازش نمی‌بینم!()   
دوشنبه 22 تیر 1388  11:33 ب.ظ    ویرایش: دوشنبه 22 تیر 1388 11:58 ب.ظ
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

تا خامنه‌ای، خامنه‌ای است، من خودم را با او میزان می‌کنم. رفتارم را، گفتارم را و زندگی و دیدگاه‌هایم را. اگر روزی خلاف رفتار و گفتار و کردار او عمل کردم، گناه از من است؛ تا وقتی او خامنه‌ای است.
و ایمان دارم به اینکه «میزان ولایت‌مداری آدم‌ها را در لحظه‌های سخت باید سنجید» و من -شکر خدا- به خاطر نفسم، «آقا» را تخطئه نکردم. شکر خدا، آقا را در این وانفسای «خودباخته‌گی» بعضی از دوستان تخطئه نکردم. البته مال این حرف‌ها هم نیستم که بخواهم «آقا» را تخطئه کنم، چنان‌که «پیروان حزب باد» و «مرعوب‌ها» هم مال این حرف‌ها نیستند.
تا وقتی «خامنه‌ای» خامنه‌ای است، خودم چاکرش هستم -انشاءالله-.
حرفش حجت است برای ما.
برغم مدعیانی که منع عشق کنند / جمال چهرهٔ تو حجت موجه ما است

   


نظرات()   
یکشنبه 21 تیر 1388  02:12 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

شکایت نکن!  بگذار همیشه به خاطر سربلندی‌ات، به خونت تشنه باشند.

   


نظرات()   
جمعه 19 تیر 1388  04:58 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

نمی‌توانم بروم از اینجا. هرجا بروم، بی‌شک دلم برای ایران تنگ می‌شود. هرجا بروم جز اینجا، سخت پژمرده می‌شوم، فرو می‌ریزم. اینجا که هستم، لااقل زورِ یک فریاد کشیدن برایم باقی می‌ماند. بیرون از اینجا فریاد هم نمی‌توان زد.
ایران دوستت دارم.

   


نظرات()   
جمعه 19 تیر 1388  12:54 ب.ظ    ویرایش: جمعه 19 تیر 1388 01:03 ب.ظ
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

دهه شصتی‌ها هرطرف رو بر می‌گردانند مورد سرزنش‌اند. هرکسی خودش را محق می‌داند دهه شصتی‌ها را بابت هزار چیز ریز و درشت و با ربط و بی‌ربط سرزنش کند. اما همین‌ها می‌دانند کودکی ما چطور گذشت و در چه شرایطی قامت راست کردیم؟
بعضی پدرهای‌مان درگیر جنگ بودند. اگر شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودین را نادید بگیریم، هرچه پدرِ رزمنده باقی‌ ماند، سرش رفت لای حساب و کتاب و تمام هم و غم‌اش شد در آوردن دخل و خرج خانه و خانواده.
عده‌ای از پدرها که جنم دفاع از وطن نداشتند هم از همان اول با رکود اقتصادی و تحریم مالی و مشکلات اقتصادی سر و کله می‌زدند تا بلکه یک‌جوری خرج زندگی را در بیاوردند.
هر دوی این‌ها، صبح تا شام سرگرم کار بودند و باقی ساعات روز را یا می‌خوابیدند، یا روزنامه می‌خواندند...
کارتون‌های کودکی ما چطور بودند؟ یکی مادر مرده بود، یکی خواهر مرده، یکی یتیم یکی یسیر و کلی درد و زخم و ناراحتی، آن‌هم با موسیقی‌های سراسر اندوه و حزن...
خداوکیلی با این وضع، چه انتظاری دارید از دهه شصتی‌ها؟

   


نظرات()   
پنجشنبه 18 تیر 1388  10:40 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

دوستی که به «روزنامه‌نگاری» کأنه سرگرمی نگاه می‌کنی و با «ژورنالیسم» تفریح می‌کنی!
خیلی غلط می‌خوری پایت را وارد حیطهٔ کار حرفه‌ای من کرده‌ای و فضای روزنامه‌نگاری حرفه‌ای را مسموم کرده‌ای.
خوشت می‌آید بیایم و بی‌هیچ تخصصی، در کار حرفه‌ای تو، بازی کنم؟
پس، لطفاً برو و به کارت برس. و مراقب باش، هرجا من حضور دارم، «ژورنالیسم» و «سرگرمی» را مترادف نکنی.

بابا نان ندارد

   


نظرات()   
  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

پاکت‌ها