پاری وقتها، بهتر است آدمی سکوت کند.
و گاهی بیشتر...
آقای رئیس جمهور! از آن جایی که رهبری گفته اند مردم مسوولان را نصیحت کنند و مراقبشان باشند، آمدم عرض کنم: آقای رئیس جمهور! شدیداً از مشایی اعراض کن والسلام
پریروز طرفهای انقلاب بودم که یکی از رفقا تماس گرفت و پرسید: انقلابی؟ بعد بهم سپرد تا کتابی برایش بخرم از نشر دانشگاه تهران. توی رو در بایستی رفتم و فروشگاه دانشگاه تهران را جستم و کتاب را به 2400 تومان خریدم و زدم بیرون.
تا خود خانه آب شدم از خجالت همراه داشتن کتاب دانشگاهی...
درست وقتی داری به کمر تنگ شلوارت فکر میکنی و توی فکر خریدن شلوار تازه ای، دخترک 7-8 ساله را می بینی که مانتوی مدرسه و لباس میهمانی اش یکی است... و صورتش از فقر ویتامین زرد است و پای چشمهاش از فرط ضعف گود است و خاک تو سر تو و شلوارت و شکم وامانده ات بدبخت...
پیشتر، یادداشتی نوشته بودم در همین صفحه، با عنوان طرح ساماندهی طلاب و فضلا که بعد از گذشتِ بیش از یک ماه، دوستانِ طلبهام هنوز از دستم دلخورند بابت آن پست. گرچه بیانِ دوستان عزیزم، آبستنِ سوء تفاهم و دلخوریِ تازه بود، اما، به خاطر همهٔ نان و نمکی که با هم خوردهایم و به آبروی دوستیهای چندسالهمان، از همینجا از همهشان معذرت میخواهم. معذرت میخواهم بابت یک سوء تفاهم. آنها تصور کردهاند منظورِ من از آن یادداشت، رفقا بودهاند، حال آنکه اولاً یادداشت «طرح ساماندهی...» یک مطلب طنزآلود است، ثانیاً اشاره به رفقایم ندارد.
به هرحال، محض خاطر دوستی، من از رفقایم معذرت میخواهم.
ضمنا! دربارهٔ روحانیت خیلی حرفها باید زد...
دعای وارده در شب نوزدهم:
و عاقبت و عاشقیت همه را ختم به خیر کن!
آقای آل احمد. گور بابای سیاست. ما امروز یاد تو بودیم. ارادت.
مرحوم شیخ صدوق در کتاب «امالی» از فضایل و اعمال شب قدر میگوید و مینویسد: «من احیی هاتین اللیلتین بمذاکرة العلم فهو افضل» این شب، شبِ داناییست. پس، دور هم جمع
شدهایم تا به جای هر عملی، به «افضل» بپردازیم. ما فتح باب کردهایم و
برای میهمانانِ خدا، از متقین
گفتهایم. شما هم همراه شوید و محض خاطرِ دانایی، هرچه مناسب این شبِ و
موجبِ داناییست، به ما و باقی اهالی خانه معرفی کنید. بسم الله
