پاکتها
http://www.hmotahari.net
2010-09-08T17:37:52+01:00text/html2010-08-11T14:56:20+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریدربارهٔ خانهٔ کتاب اشا
http://www.hmotahari.net/post/252
«اینترنت» دُرّ گرانیست به هرکس ندهندش<br><br><div style="text-align: justify;">
</div>text/html2010-08-03T03:00:35+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهری-
http://www.hmotahari.net/post/251
حرفی ندارم
text/html2010-07-12T13:16:44+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریعمارت بزرگ
http://www.hmotahari.net/post/250
<div style="text-align: justify;">تا قبل از 7 سالگی، باشکوهترین عمارتی که در عمرم دیده بودم، بالاخانهٔ خانهٔ کاهگلیِ مادربزرگم بود. جایی با ستونهای چوبی و دیوارِ بلند که تابستانها، از سر تا تهاش طناب میبستند و خوشههای انگور را برای کشمش شدن، از سقف چوبیاش آویزان میکردند. تا مدتها، بالاخانه برایِ من، سرزمینِ رازآلودی بود که تا واردش میشدم، نفسم در اثر عظمتش میگرفت و سینهام سنگین میشد. <br>امروز، سالها از 7 سالگیام میگذرد. آوار، خانهٔ مادربزرگ را خراب کرد. به پشت سر نگاه میکنم و میگویم: آه... چه سادگیِ عظیمی را از دست دادهام.<br></div><div>
</div>text/html2010-07-08T15:38:08+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریگیوهپوشی و خار پاشنه
http://www.hmotahari.net/post/249
<div style="text-align: justify;">از 5-6 سال قبل به این طرف، برای فرار از گرمای تابستانی، معمولاً
گیوه پوشیدهام. البته در این «گیوهپوشی»، نوعی اشتیاقِ به گذشته یا نوستالژیِ
پدربزرگِ کشاورزم مؤثر بوده. به هرحال، از برکتِ زیستن در شهری که گیوههایش معروف
است، تا به حال چند جفت و جور گیوه پوشیدهام. یکی از این انواع، «گیوهٔ سنجانی»
است که محصولِ دستِ هنرمندِ مردمِ «سنجان» از توابع «اراک» است. حالا هم، از چند
ماه قبل که هوا گرم شده، گیوهٔ تازهای خریدهام که راستش نمیدانم از کجا به
تهران رسیده و شناسنامهاش صادره از کجا است.
<br>پوشیدنِ هرکدام از این گیوهها، تجربهٔ ویژهای بوده است. گیوه را
دوست داشتهام به خاطرِ طبیعی و دستدوز بودن، و اصالت و بوی گوسفندش! اما گیوه در
چند مرحله، به پای من آسیب زده است.
<br><img src="http://img.tebyan.net/big/1387/09/17922013135205111361661203224132624120460.jpg" alt="" vspace="0" align="right" border="0" hspace="0">در بین جوانهایی که این روزها گیوه میپوشند (خصوصاً در تهران) آدمهای
«پانگذشتهایزم» کم نیست. جوانهایی که گیوه و لباس طبیعی را فقط به خاطر قدیمی
بودنش میپوشند و برای تکمیلِ تیپشان، ریزهکاریهایی روی صورتشان انجام میدهند!
بنابراین، گیوهپوشی، در بین این تیپ، نوعی تبِ مقطعی است و زود از یاد میرود.
اما برای کسانی که گیوه را به دلیلِ گرما و چند دلیل دیگر میپوشند، قصهٔ «گیوهپوشی»
سر دراز دارد.<br>گیوه خوب است چون سبک و خنک است. اما گیوه بد است، چون استاندارد
نیست. هیچنوعش. دستکم هیچکدام از انواعی که دیده و پوشیدهام استاندارد نیستند.
کف، اندازهٔ پاشنه و جنس و شکلِ زیره در گیوه نادرست است. مثلا در گیوهٔ سنجانی که
گیوهٔ حاجی بازاریها است و زیرهاش از چرمِ سفت درست شده، پاشنهای کار میشود که
بلندتر از پاشنهٔ استاندارد است. نوک این گیوه باریک است. بنابراین پا در اثر شیب،
به جلو سر میخورد و انگشتان اسیرِ تنگنایِ جلوی گیوه میشوند. حالا این همه به
کنار، تصور کنید با آن چرمِ سفت و صیقلی، روی رطوبتِ اندکی پا بگذارید. خیلی سریع،
به زمین میخورید!
<br>و اما گیوهای که این روزها میپوشم، اصلاً پاشنه ندارد. همان روزهای
اول که این یکی را خریدم، سراغ کفاشِ محلهمان رفتم و خواستم برایش پاشنه بگذارد.
گذاشت. اما پاشنه روی کف چنان که باید چفت نشد و به دلیلِ جنسِ زیره که از چرمِ
نرم است، روز به روز فروتر رفت و به جای آنکه پاشنهٔ پا را بالاتر قرار دهد و
گودی وسط را ایجاد کند، به پاشنه فشار بیشتر وارد کرد. نتیجه اینکه طی چند روز
پیاده رویِ معمولی، پاشنهٔ پای چپم دچارِ خارِ پاشنه شد.<br>بله. گیوه همین است که هست. و مدتها است داد میزنند و جیغ میکشند
که: چرا به فکر احیای صنایع دستی نیستیم.
<br>حالا تصور کنید یک آدم باشعور در سازمان میراث فرهنگی پیدا میشد و
طرحِ «بهسازیِ گیوه» را پی میگرفت. طی یک طرحِ درست و درمان میشد گیوه را به
پاپوشی استاندارد بدل کرد. برایِ خوشگلسازی هم میشد طرحهای بیشماری اجرا کرد.
آنوقت گیوه هم برایِ عشقِ گذشتهها مفید بود، هم برای آدمهای معمولی که فشار
گرما در تابستان، پایشان را میآزرد.
<br>خیلی ساده است. اما کسی به فکر نیست. نتیجه اینکه همسرِ گرانقدر میفرمایند:
از «R & W» کفش بخر یا «نادر». و من نگاهی به پاشنهٔ پایم میکنم و میبینم راست
میگوید.
</div>text/html2010-06-29T03:40:02+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریخانهٔ خالص
http://www.hmotahari.net/post/248
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify">در طول حیات «<A title="" href="http://asha.ir" target="">خانهٔ کتاب اشا</A>» ما هیچوقت پول نداشتیم. از همان اولش، تا یک ماهِ قبل. در تمام این مدت، هرچه دوستی به واسطهٔ «خانه کتاب اشا» شکل گرفت، دوستیِ خالصانه بود. هیچکدام از ما، به خاطرِ درآمد یا ارتقای موقعیت و دستیابی به جایگاه، زیر سقف اشا نیامدیم. هر روز که گذشت، این دوستی عمیقتر شد. گاهی سر مطلبی یا چیزی، بحثمان شده، اما خوب که نگاه میکنیم میبینیم این دوستی را دوست داریم...</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify">این را نوشتم تا به خودم یادآوری کنم چه دوستان خوبی دارم. شکر.</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify"> </DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify"><STRONG>اضافه کنم:</STRONG></DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify">از ماه قبل، یکی از دوستان مبلغی مختصر به اشا هدیه کرده است تا برای ادامهٔ کار از آن استفاده کنیم. از این بابت ممنون.</DIV>text/html2010-06-29T02:13:07+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریتلخ
http://www.hmotahari.net/post/247
<div style="text-align: justify;">زندگی زخمی کاریتر از «خاطرات» ندارد...</div><div style="text-align: justify;"><br></div>
text/html2010-06-26T23:40:43+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریدر معرفی یک ستاد مردمی!
http://www.hmotahari.net/post/246
<div style="text-align: justify;">چندسالی بود که عدهای هزینه میکردند و به مناسبت سالروز تولد رهبری، جشن میگرفتند. قضیه آنقدر بیخ پیدا کرد و جشن، آنقدر گنده شد که بالأخره، خبر به گوش حضرت آیت الله خامنهای رسید. رهبر، تند و اکید، چنین کاری را تقبیح کرد. ایشان گفته بودند که اساساً تولد من در آن روز کذایی نیست. جدای از این، مسئولیت برگزاری چنین مراسمی و هزینه در آن، متوجه خود برگزارکنندگان است و باید پاسخگو باشند. این ختم ماجرا شد و دیگر کسی به فکر تولد گرفتن برای رهبر نیفتاد.</div><div style="text-align: justify;">این گذشت تا اینکه طی هفتهٔ گذشته، آگهیهای نسبتاً طولانی از تلویزیون پخش شد که در آنها، خبر برگزاری مراسم «شکرانهٔ سلامت رهبر» را میداد. قصه این است که حضرات میخواستند به بهانهٔ نجات رهبر از ماجرای بمبگذاری 6 تیر در مسجد ابوذر تهران، جمع شوند و شکرگزاری کنند! و این حضرات، همانهایی هستند که تندی رهبر در قضیهٔ «جشن تولد» را شنیده بودند...</div><div style="text-align: justify;">ادای ولایی بودن در آوردن ساده است. ریخت و پاش میکنند، مراسم میگیرند، سخنرانی میکنند و توی تلویزیون آگهی میلیونی و چندصدمیلیونی میدهند، بعد مردم را خر فرض میکنند و آخر کار میفرمایند: ستاد مردمی بزرگداشت حادثه 6 تیر. کدام مردم؟ کو این مردم که همهاش دارد برای ... کار میکند و هزینه میپردازد؟</div><div style="text-align: justify;">اگر بنا است مراسمی بگیرید و شکر کنید و علیرغم میلِ رهبر، او را «امام» بخوانید، حرفی نیست؛ فعلا دور، دورِ شما است. اما تو را به جان عزیزانتان، مردم را شوت فرض نکنید و هزینههای میلیونیتان را به ناف «ستاد مردمی» نبندید و اسم و رسمتان را مثل آدم بگوئید. </div><div style="text-align: justify;">بگوئید تا مردم بدانند پول بیت المال از کجا و چطور صرفِ «جشن شکرگزاری» میشود.</div><div style="text-align: justify;"><br></div>
text/html2010-06-05T13:06:37+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریحرکت جنبش!
http://www.hmotahari.net/post/245
رفقا و برادرای جنبشهای دانشجویی!<br>امتحانها اجازه میده یه تکونی برای غزه بخورید یا «مدرک» مهمتره؟<br>برای ایرلندیها چی؟ نظرتون چیه؟<br>
text/html2010-06-04T10:38:57+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریتو را رهبر باید خواند
http://www.hmotahari.net/post/244
<div style="text-align: justify;">راه را نشان میدهی، صدایِ دلِ امت را به گوشِ همه میرسانی، مقاومی و استوارانه مقابلِ تحریفها و خیانتها میایستی...<br>حرف میزنی و میگویی: نقد کنید، حقایق را بگوئید، جلوی بدیها ایستادگی کنید و بجنگید، اما از معیارهای حق خارج نشوید.<br>میگویی و به یادمان میآوری تا بدانیم «جمهوری اسلامی» چیست و چرا مهم است و چرا این همه، علیهاش شمشیر بستهاند.<br>میگویی و دلگرممان میکنی تا بدانیم دشمنیها، هر روز سستتر میشود و جا پای انقلاب، هر لحظه بیشتر قوام میگیرد.<br>شکر که تو را داریم؛ آقای سید علی خامنهای.<br><br><span style="font-weight: bold;">پینوشت: نماز جمعهٔ امروز، راه را بار دیگر نشان داد. معلوم است که باید ماند و مقاومت کرد و جلویِ کژیها را گرفت. </span><br><br></div><div>
</div>text/html2010-06-02T06:41:02+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریمسوول
http://www.hmotahari.net/post/243
مسوول عزیز! میدانی دختری سر تا ته مترو را گز کند و مدام داد بکشد: "شکلات دارم... کسی نخواست؟" یعنی چی؟<br><div style="text-align: justify;">
</div>
text/html2010-05-30T05:11:26+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریبازی وبلاگی 14 خرداد / روایت حسام مطهری
http://www.hmotahari.net/post/242
<div style="text-align: justify;">نوشتن دربارهٔ سید روح الله، کارِ هر کسی نیست. حالِ خوب میخواهد و
دانستنِ بسیار. اینروزها این دو با من نیست. اگر مینویسم، صرفاً به دو دلیل است.
اول آنکه امام، دوستداشتنیتر از آن است که وقتی باید از او نوشت، دست به قلم
نشوم. و دوم اینکه دعوتِ دوستان را نمیتوان بیجواب گذاشت.
مزهٔ بودن در زمانهٔ سید روح الله، برای همهٔ همنسلانِ من، یادآورِ
میوهٔ «زیتون» است. چیزی خوشطعم و تلخ. طعم خوشِ بودن در زمانهٔ او و تلخیِ
ندیدنش، نبوسیدنِ دستش، نبوئیدنش، نبودن در رکابش....
تا مدتها بعد از فوتِ امام، نمیدانستم که زنده نیست. وقتی که رفت،
کوچکتر از آن بودم که بخواهم بفهمم در مملکت چه خبر شده است. تا سالها بعد از
فوتش، هر وقت تلویزیون بخشی از حرفهایش در حسینیهٔ جماران را پخش میکرد، بدو بدو
میرفتم سمتِ تلویزیونِ سیاه-سفیدمان و صورتش را از روی صفحهٔ شیشهای میبوسیدم.
این همه با من بود، بدون آنکه کسی بهم گوشزد کند که دوست داشتنِ این پیرمرد لازم
است.
نوری درون پیرمرد بود.<br><br></div>text/html2010-05-25T12:24:02+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریخبرآنلاین و تکمیل کار حرفهای!
http://www.hmotahari.net/post/241
<div style="text-align: justify;">پیشتر از نقل بدون اجازهٔ یکی از مطالب «خانه کتاب اشا» در سایت خبرآنلاین <a href="http://www.hmotahari.net/post/208" target="_blank" title="">نوشته بودم</a>.<br>بعد از گذشت چند ماه، خبرآنلاین بار دیگر، مطلبی از سایت خانه کتاب اشا را بدون اجازه و بدون ذکر منبع، ن<a href="http://asha.ir/archives/3237" target="_blank" title="">قل کرده است</a>.<br>ظاهراً دوستانِ من در خانهٔ کتاب اشا باید زحمت بکشند تا سایتِ آقای جاسبی به روز شود!<br><div style="text-align: center;"><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/khabar-online-42rooz.jpg" alt="" vspace="0" align="absmiddle" border="0" hspace="0"></div>
</div>text/html2010-05-19T06:00:12+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریعصبانی
http://www.hmotahari.net/post/240
ایبلختثقرخه ثهتثقلخهثقتل خقهلتثقلحخثصلحتخثق لختثقلرحخذنذجحبذحخیلبثصلبهتخف409ف5ع430ف9لثقئثل09قنثلکمهغفثق-ل09بذیبنذاتثقخلهتثقخهلعفاخنذتثقخنثقلهعثقلخهعلبنرتثقخبهثقثصخذقثهعفذثقهع ثقفهختعفاخهلع احخعلبحخ هعقفعثق فهخثعلثبخله قحبخثصصحبخیبلت ثقالهخ ثقلقحخلعبخ هثب لخهلثقها ثهخلا ثقاتیملندایلهفثقخلهل نملدت هخلقثتلخها یذربلهخثقعهغف5 غحخفتعثصمبنت یبمذئلدا ثلهتثهخفع340فعثقملنتیبلنم طزرثحخلبثقخفهثبملندا54خفهتثبخلنتیبرئمدس یبنمیسببخثبهخا.شْٱصفقهخث0خلتدثقختل<br><span style="font-weight: bold;">عصبانی</span><br><div style="text-align: justify;">
</div>text/html2010-05-18T06:29:15+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریروزها
http://www.hmotahari.net/post/239
کشورم استعداد عجیبی در مأیوس کردن دارد<br><br><div style="text-align: justify;">
</div>text/html2010-05-09T15:46:39+01:00www.hmotahari.netحسامالدین مطهریدعوت به سومین هیئت کتاب اشا
http://www.hmotahari.net/post/238
<div style="text-align: center;"><a href="http://asha.ir/heyat3" target="_blank" title=""><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/05/heyat3.jpg" alt="" vspace="0" align="absmiddle" border="0" hspace="0"></a></div><div style="text-align: center;">
</div>